تبليغاتX
به دخترم سیده زهرا

عشق نامه
تاريخ: پنجشنبه دوازدهم اسفند 1378 ساعت :0:45

غـــــــــــم دل با كه بگويم كه مرا يارى نيست         جز تـــــــــو اى روحِ روان، هيچ مددكارى نيست

غم عشق تو به جان است و نگويم به كسى           كه در اين بــــــــاديه غمزده، غمخوارى نيست

راز دل را نتوانــــــــــــــــــم به كسـى بگشايم           كه در اين ديــــــــــــر مغان رازنگهدارى نيست

ساقى، از ساغـــــر لبـــــريز ز مـــى دم بـربند            كه در اين ميكـــــده مى‏زده، هشيارى نيست

درد من، عشق تــــــو و بستر من؛ بستر مرگ           جز تواَم هيچ طبيببــــــى و پــــــرستارى نيست

لطف كن، لطف و گـــــــذر كن به سر بـــالينم              كه به بيمــــــــــارى من جان تو، بيمارى نيست

قلـــــــــم ســـــرخ كشم بر ورق دفتر خويش              هان كه در عشق من و حُسن تو، گفتارى نيست

 

 

دختر خوب من زهرای عزیز :

آنچه نمی گذارد ما حقایق عالم را ببینیم دیوارها هستندحجابهای سیاهی که خودمان در درونمان درست کرده ایم بهشت و جهنم هر کس به دست خودش می باشدو شروع همین جا ست و جای دگر ی برای شروع وجود ندارد.

زهرای با اخلاص من :

خجلت گنه کاری در روز قیامت آنچنان است که اگر کسی را یکباره از خواب بیدار کنند و در همان حال در جهنم بسوزانند بهتر است از اینکه نامه عملش را بدستش بدهند و بگویند بخوان( اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا)

دختر خوب  و مهربان:

نمی دانم الان در اطراف شما چه وضعی است اما اگر از اوظاع اینجا خواسته باشی بگویم که همه چیز رنگ دنیا دارد در اینجا انسانهایی هستند که گاهی نماز را هم برای دنیا می خوانند و خدای را هم جزیی از دنیا می دانند امروز آدمها با زمان امام خیلی تفاوت پیدا کرده اند در آن وقت مقلدان پیرو امام بودند و الان امامی می خواهند که مقلدشان باشددر آن روزها هیچ مریضی بدون ملاقاتی نمی ماند و امروز تمام ملاقاتیها خود مریضند.

 

 

زهرای خوب من :

من و شما زمانی می توانیم ادعای دوستی داشته باشیم که برای آخرت هم مفید باشیم و آنجا به درد هم بخوریم و بهترین دوست کسی است که که با دیدن او به یاد خدا افتیم و دیدنش ما را به یاد بهشتیان اندازد خدای را شاهدم که تو را چنین می بینم.

دخترخوبم:

در آنجا که تب و تاب همه را فرا میگیرد و صحنه چنان خلی است که گویی کسی کلام حقی نشنیده است تو تنهای تنها حق را بگو و فریاد زن و شور داشته باش و هر گز از مشکلات نهراس و خودت را در کام مشکلات انداز و همه هیاهوی پوچ مشکلات را با صبرت هموار ساز.

زهرای عزیز تر از جان:

و آنجا که دوست داری برای دوستت کار کنی پتک را بر سر نفس بکوب  فریاد برآور که من فقط رای رضای اوکار می کنم و آنجا که تفرقه از هر سو تو را می خواند شمشیر ابهت و مردانگی و صبوریت را بیرون کش و هر جا اثری از آن یافتی او را با خشم نابود سازتا خدا را خشنود سازی.

زهرای عزیزم

خدای سبحان میفرمایند که اگر بندگان من می دانستند که من چقدر از بازگشت آنان خوشحال می شوم در دم جان می باختند.

زهرای  مخلص

دوست واقعی دوستی است که اول دوست خدا باشد بعد دوست بنده خدا ...دوستی با خدا یعنی دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان او و فراموش نکن که اخلاص حد و مرز نمی شناسد و خوبیها حدود ندارند و هر چه بسوی نیکیها پیش رویم کم رفته ایم و خوب مطلق اوست و بسوی او رفتن رواست.

زهرای گرامی

همه را دوست داشته باش و با همه مهربان باش و در روی زمین از سر تواضع قدم بردارو اگر جاهلان تو را مورد خطاب قرار دهند از روی سلامت با آنها برخورد کن آنچنان که هستی.

 

پــــــــرده بردار ز رخ، چهره‏گشا ناز بس است     عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است

دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت     تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است

همــــــــه خوبان برِ زيبايى‏ات اى مايه حُسن،     فى‏المثل، در برِ درياى خروشان چو خس است

مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار     عـــرصـه جولانگه زاغ است و نواى مگس است

داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟      كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است

اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد      ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است

 

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo