تبليغاتX
به دخترم سیده زهرا

تاريخ: دوشنبه دهم بهمن 1384 ساعت :17:2

انسان گناهكار درذاتش گوهر محبت را داراست.يعني درباطن همه نورولايت نهفته است.هركسي قلبا اهل بيت ع را دوست دارد.اگر هم از سر غفلت گناهي از او سربزند همان ولايت دستش را خواهد گرفت وهمان اكسير محبت ؛توبه اش خواهد بود.خداوند بيش از اين حرفها كه فكر ميكنيم وهاب است.

بايد دانست كه آن كسي كه نميتواند خود را بشناسد ؛ بي شك از معرفت خالق خود عاجز تراست. دوم اينكه شناخت مبداء (نفس)مقدمه اي است تا كه مقصد شناخته شود بدان مفهوم كه تا ملجاءومامن نهايي دريافت نشود پرواز در افسانه هاي سردرگرمي و بي هدفي جزخسران و بطلان چيزي بهمراه نخواهد داشت.

هركسي هر چه دارد از پرقنداقه به اورسيده و محبت ذاتي است.

بنده حقيقي خداوند آن است كه صفات خدايي را سرلوحه خود مرام و اعمال خويش قراردهد ؛او رحيم است تو هم بايد رحيم باشي او كريم است تو هم بايد كريم باشي او محسن است تو هم بايد محسن باشي هرچه ظهور صفات خدايي در بشر بيشتر باشد به همان اندازه شبيه خدا ميشويم.

پايه همه امور بر  روي محبت دور ميزند .سر خلقت وعلت پيدايش عالم وجود در عشق ومحبت خلاصه ميشود. پس محبت اصل دين است اما براي پيشرفت وترقي در مقامات ودرجات معنوي بايد سه نكته را در نظر داشت نخستين راز موفقيت خدمت به خلق خداودوري از ظلم است.

مرحله دوم كشتي سيد الشهدا ع است و مرحله سوم توجه وحضور دائمي است. اما محور و مياندار تمامي آنها همان صفت احسان است كه بحق مقدمه و پايه اي اساسي براي صفات ديگر ميتواند باشد.

خداوند غني بالذات است .لذا ميبخشد و از خزانه رحمتش چيزي كم نميشود اما زماني كه من و تو بذل  و بخشش ميكني از كيسه تو كم ميشود .روي اين حساب تو در اين صفت به خداوند ميچربي.

دراهميت احسان بخلق همين بس كه خداوند فرموده است اگر من بشر بودم بيشترين كاري كه انجام ميدادم همانا خدمت به ديگران بوده است .

بزرگترين رياضت در سير و سلوك اين است كه از شكمت بزني و به ديگران بخوراني . ايثار بزرگترين رياضت است.

مومن واقعي كسي است كه در هر جايگاهي قرار بگيرد از او خيرات و بركات صادر ميشود و مردم از وجود او بهره مند ميشوند.

هر گاه انسان صفت خدايي پيدا كرد همه خلق را اولاد خويش ميداند و فرقي بين آنها با فرزند خويش نميبيند.

توفيق براي خدمت رساني از جانب خدا امري جبري است .

يا وهاب يعني اي خدايي كه الكي ميبخشي اي خدايي كه مفت بازي اي خدايي كه در ازاي هيچ همه چيز را ميبخشي .

وقتي دلت را گم ميكني حيران وسرگشته ميشوي و در بدر به دنبالش ميگردي عاقبت كه خوب خوب بگردي آنرا در خم زلف او پيدا ميكني زيرا او به ما از خود ما نزديك تراست و زود تر دل را ميربايد پس خدايا به ما دلي بده كه در ناز تو گم شود.

بشر يقين كافي نداردپس ميخواهد با خيالات پيشروي كند و آن هم ممكن نيست يقين را بايد در خودت بگنجاني تا به مقام محبت نائل شوي.

تمام غم و غصه هاي افراد از اينجا شروع ميشود كه خودشان را براي خدا نمي خواهند خدا را براي خودشان ميخواهند.

زليخا يوسف را براي خودش ميخواست نه خودش را براي يوسف لذا ان شد كه به او تهمت زدو او را به زندان انداخت اينها ناخالصي در عشق است و حقيقت و صداقت در عشق اصلي ترين شعبه يقين است.

آيا ميداني قيمت تو چقدر است؟؟؟ قيمت هر انسان به همان اندازه اي است كه بخداوند توجه دارد قلعه گيري خيلي راحت است قلعه داري سخت است عاشق شدن ساده است عاشق ماندن و عاشق مردن دشوار است.

خداوند التماس بنده اش را دوست دارد اگر هم بخواهد به كسي لطفي كند حالي در وجوداو مي نشاند كه دائما التماسش كند و از عمق او را طلب كند .دواي ما گدايي است و اگر استعدادش را نداري از خودش طلب كن.

.

دلهاي ما شيعيان كربلاست عقل ها امام حسين ع است و نفس ها شمر . خوب بررسي كنيد كه صبح تا شب در اموراتتان كدامشان را يار ي ميكنيد .

انسان يك خواهش دروني دارد كه اشباع شدني نيست .انسان موجودي لايتنهاي است پس معشوقي لايتنهاهي هم ميخواهد چيزي براي او لازم است كه اشباعش كند .انسان چيزي ميخواهد كه دور آن بگردد و خداوند سرمايه خاطر خواهي را به همه داده اما آدمي نميداند آنرا در كجا صرف كند .بشر سوراخ دعا را گم كرده روي غفلت آن سرمايه خدادادي را خرج دنيا ميكند. پس بنابر اين همگان ميتوانند مرات الله شوند ولي راه را گم كرده اند ودرقهر ظلمت و قهقرا سير ميكنند.

عاشقي در خانه معشوقش را زد؛ معشوق گفت كيست؟ عاشق جواب داد من فقيرم.صاحب خانه گفت پولي به او بدهيد تا برود؛وقتي غلامان سكه هاي پول را به او دادند او قبول نكرد ودوباره برگشت و در خانه را زدوباز همان حكايت تكرار شدبالاخره به او گفتند حرف حسابت چيست؟و چه ميخواهي؟ عاشق جواب داد من فقيرم اما فقير صاحب خانه هستم واو را ميخواهم .

با اين تفاسير ما اهل طلب واقعي نيستيم .توحيدهايمان اكتسابي نيست هميشه دم از توحيد ميزنيم اما يك جو معرفت توحيدي در وجودمان پياده نشده است.دليل آن هم اين است كه توحيدها و دينهايمان وراثتي است و از پدر و مادر ياد گرفته ايم وتا بحال براي لحظه اي هم طالب معرفت و  نورانيت نبوده ايم فايده اينجور مسلمانيها فقط اين است كه اگر كسي دست مرطوبش را به ما بزند دستش نجس نميشود و يا هنگام مرگ در قبرستان مسلمانان دفنمان كنند.

بندگي تنها در بجا آوردن نماز و روزه واحكام شرعي نيست .حقيقت بندگي كه اين چيزها نيست .بندگي يعني عبد در برابر مولايش هيچگونه اراده اي از خودش نداشته باشد وهر چه صاحبش اراده كند بنده نيز همان را اطاعت كند.

بخدا اگر كسي از خودش نگذرد نميتواند بنده واقعي باشد.

تنها و تنها سيد الشهداست كه در بازار اين عالم جنس بنجل ميخرد تنها اوست كه مشتري جنسهاي باد كرده اي مانند ماست هركسي با هر كارنامه خرابي به محض آنكه اراده ورود به كشتي اوا بكند خود حضرت به استقبالش ميآيد.ايشان با همه كس معامله ميكنند به شرط اينكه خلايق اهل معامله باشند و بي ترديد سفره امام حسين ع بزرگترين سفره لقا الله است.

اشك برا امام حسين ع اگر خالصانه باشد نتايج عجيبي دارد نتيجه اول ان اين است كه گريه بر او حب و بغض را زياد ميكند و دين هم كه چيزي جز حب و بغض نيست.

مومن ديد خدايي دارد و به اشياء و خلايق به چشم خدايي مينگرد.

ازعالم غيب به كل موجودات خيري جاري است كه وصف نشدني است وهركس كه مجالس اهل بيت ع را احيا كند در اين امر خير شريك خواهد بود.

درميان مجلس يا خلوتهاي عاشقانه ابتدا اوست كه سيم اتصال را وصل ميكند.يعني ابتدا سيد الشهداست ع كه به جانب خاطر خواه خود روكرده وجونم جونم ميگويد و در پس ان عاشق اجازه مي يابد  كه براي حضرت گريه كند وفرياد حسين جونم سر دهد.در اينجا نخست ليلي است كه بقربان مجنون ميرودو پس از آن نوبت به مجنون خواهد رسيد.

خداوند در قيامت تمام اعمالت را به رخت ميكشد وقتي كه نمايش كردارت را ديدي وحسابي شرمنده شدي ان وقت است كه تو را ميامرزد.

دست ولايت است كه ورشكسته هايي مثل ما را نگه داشته والا اگر ما را به خودمان  واگذارند عاقبت همه ما طلحه و زبير است.

اين دنيا جاي ماندن نيست نبايد زياد بزرگش كرد؛زماني كه شما براي زيارت به مشهد ميرويد آيا خانه ميخريد يا به هتل يا مسافرخانه ميرويد ؟ ما همگي در اين دنيا رهگذريم .

شخصي دختر زيبايي را در عالم معنا ديده بود واز سوال كرده بود تو كيستي؟دختر پاسخ داده بود من دنيا هستم .آن شخص گفت:هزار سال است كه به هر كس و ناكس شوهر كرده اي ولي باز دختري و باكره علت چيست؟

آن دختر جواب داده بود هزاران سال است كه شوهر كرده ام ولي تا بحال به هيچكس كام نداده ام  تا خواسته اند كه از من كام بگيرند انها را با دست خودم كشته ام.

همه نارحيتيهاي ما به اين خاطر است كه نسبت به جلوه هاي دنيايي درخواست داريم و انها را مي طلبيم.پس هنگامي كه به آمالهايمان نرسيديم حالت حزن و ناراحتي به ما دست ميدهد .تنها چيزي كه انسان را راحت ميكند ان است كه از آرزو و امالش  دست بكشد.

خلق خدا روزنه دعا را گم كرده اند صبح تا شب توي دنيايشان ذوب شده اند و طرفه العيني هم از ان غافل نيستند .با انكه ميدانند هيچ چيز عايدشان نميشود ولي باز چهار چشمي آنرا مراقبت ميكنند و بالاخره در يك لحظه مرگ ميبينند كه اي دل غافل !آش نخورده دهان سوخته.

آدمي اگر يك تومان از دستش برود باندازه دنيايي غصه ميخورد ودور خودش مي چرخد اما عمري است كه خودش وخدايش را گم كرده ولي هر روز ميبينيم ازروز قبل خوش تر است.

چهل سال بايد دندان روي جگر بگذاري وبا همه كتكهايش بسازي ودم برنياوري تا آيا خودش را بدهد و آيا ندهد؟! بنده خدا اگر ميخواهي پيشرفت كني بايد حتما با رياضت همراه باشد چون راه باريك است و از سوراخ سوزن رد شدن بسيار مشكل است. دنيا سراسر بت است با بلا ميخواهند بت ها را از ما بگيرند .اصل در سلوك ؛ تلخي و سختي است والا با شيريني و راحتي هر ننه قمري ميتواند برسد.

دروادي محبت اولين قدمي كه برداشته ميشود در بيابان فقروبلاست اگر قلب سليم در محبت ميخواهي بايد شينه اي بلا كش داشته باشي زيرا او ميخواهد تو را به خودش معتاد كند لذا بلاهاي رنگارنگي را بر سرت نازل ميكند تا هيچ خيالي جز او نداشته باشيو تنها سراغ خانه او را بگيري.اگر محبت از جنس حقيقت باشد تلخي بلا هم شيرين تر ميشود.يك عمر بايد به درد چه كنم چه كنم گرفتار باشيم و منتظر يك جلوه محبوب بنشينيم او هميشه خير است و خير مي خواهد.

حضرت حق خودش را مفت به كسي نميدهد با آنكه همه را مفت ميخرد و به خاطرعمل ناچيزي بارگاه خود را به همگان ارزاني ميداردولي خودش را خيلي گران ميفروشد.او خيلي ناز نازي است و نرخ وصالش سر به فلك ميزند بايد كه قيمت وصالش را خيلي بالا بپردازيم بايد همه چيز را فدا كنيم تا خودش را به ما بدهد. قيمت وصال خدا خود (من) است تا تمام وكمال آن را فدا نكني از معشوق بهره اي نخواهي برد.روح لاينتاهي انسان را علم اوليه بشري اشباح نميكند علم عاشقي است كه لذت حيات را به آدمي ميبخشد.اگر بدنبال علم عاشقي ميگردي بدان كه اولين كتاب آن سوختن است و خداوند در اوج مصائب است كه رخ نشان ميدهد .  مرام خداوند اين است كه همه درها را ميبندد تا آخر درب خودش را برويت باز گشايد. و بايد اين را بدانيم كه از دست بلا بايد به صاحب بلا پناه ببريم و معناي توكل هم همين است.وقتي كودكي را ميزنند به مادرش پناه ميبرد و خود را به او نزديك ميكند و اين يك وجه است. ولي زماني كه خود مادر فرزند را ميزند كودك بيشتر به دامان مادر پناه ميبرد و پيش از قبل خود را به او ميچسپاند.

خداوند براي آنكه خودش رابه ما بدهد تاوان هريك نفس راحتي را كه كشيده ايم از ما باز پس ميگيرد.

خداوند ميفرمايد مرا در صحت ياد كن تا تو را در مريضي ياد كنم .مرا در غنا ياد كن تا تو را در تنگدستي ياد كنم . مرا در روي زمين ياد كن تا تو را در زير زمين ياد كنم. اينجاست كه از خداوند ميخواهي دروازه هاي فقر و بيماري را بروي تو بگشايد .اين حديث ميگويد كه آدم مريض يك قدم جلوتر از آدم سالم است چون در حال سلامتي وظيفه توست كه او را ياد كني ولي در بيماري اوست كه از تو عيادت ميكند. در حال فقر او ميآيد و در خانه تو را ميزند.نمك بلا در همين جاست.

بلا  شيريني خاص خودش را داردودرآن لذت و حلاوت هايي نهفته است كه تنها چشيدني است.كسي كه براي اولين بار زيتون ميخورد دهانش تلخ ميشود و از طعم مخصوص آن زده ميشود اما بعدها به خوردن آن عادت ميكند و ديگر زيتون را براي تلخي ان دوست دارد و از طعم بد ان لذت هم ميبرد بلا نيز همين گونه است.

امير المومنين ع فرمودند ما لذت را از غذاي اغنيا برداشته و در نان خشك فقرا قرار داده ايم.

خداوند ميفرمايند كه هركسي به من توكل كند من او را كفايت ميكنم الحق نگفته كه نانش ميدهم يا آبش ميدهم ؛ چون كسي را هم كه توكل نكند نان و آبش خواهد داد.اما حرف خداوند اين است كه هركسي به من توكل كرد من خودم را به او ميدهم .

هرگاه دلت براي خدا تنگ شد دروازه دلت را به سوي او باز كن و دائم بگو (من تو را دوست دارم) كه اين زيباترين ذكر خاطر خواهي است.

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo