میزان ارزش اعمال، میزان محبت عامل به خداوند متعال است
فرهاد هر كلنگی كه میزد به ياد شيرين و به عشق او بود. هركاری انجام میدهی تا پايان كار بايد همين حال را داشته باشی، همه فكر و ذكرت بايد خدا باشد، نه خود
در حالی كه تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست
يوسف خوش هيكل است، اما تو نگاه كن ببين آن كه يوسف را آفريد چيست، همه زيبايی ها مال اوست
تمام مطلب اين است كه تا انسان معرفت شهودی نسبت به خدا پيدا نكند عاشق نمیشود، اگر عارف شد میبيند كه همه خوبيها در خدا جمع است ﴿ ءآلله خير أما يشركون: آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک میگردانند. سوره نمل آیه 59 ﴾ در اين صورت محال است انسان به غير خدا توجه كند
دل هر چه را بخواهد همان را نشان میدهد، سعی كنيد دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد، عكس همان در قلب او منعكس میشود، و اهل معرفت با نظر به قلب او میفهمند كه چه صورتی در برزخ دارد، اگر انسان شيفته و فريفته جمال و صورت فردی گردد، يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند،همان اشياء، صورت برزخی او را تشكيل میدهند
ای انسان! چرا غير خدا را میخواهی؟! مگر از غير او چه ديدهای؟! اگر او نخواهد هيچ چيز مؤثر نيست، و برگشت تو به اوست!
چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شدهاند
شاهبازان طريقت به شكار مگسی!!
خدا را گذاشته، غير خدا تحصيل میكنی؟! چرا اين قدر دور خودت چرخ میخوری؟! خدا را بخواه و همه خواستنیها را مقدمه وصول او قرار بده، مشكل اين جاست كه ما همه چيز را برای خود میخواهيم حتی خدا را
تقوی مراتبی دارد، مرتبه نازله آن اتيان واجبات و ترك محرمات است كه برای عدهای بسيار خوب و بجاست، ولی مراتب عاليه تقوی، پرهيز كردن از غیر خداست، بدين معنا كه غير از محبت حق در دل چيزی نداشته باشد
انسان دل را از غير خدا پرهيز ندهد به مقصد اعلای انسانيت نمیرسد، حتی اگر كسی مقصدش از مجاهده كمال خود باشد به مقصود نخواهد رسيد
شما برای نتيجه كار كردهايد، اين مكتب، مكتب نتيجه نيست، مكتب محبت است، مكتب خداخواهی است
اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد آن چه را ديگران نمیبينند شما میبينيد و آن چه را ديگران نمیشوند شما میشنويد
اگر انسان چشم دل خود را از غير خدا پرهيز دهد، خداوند به او نورانيت میدهد و او را به مبانی الهيات آشنا میكند
اگر كسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز میشود. »
« رفقا! دعا كنيد كه خداوند از كری و كوری نجاتتان دهد، تا انسان غير خدا را میخواهد هم كر است و هم كور
اگر انسان ديده باطنی داشته باشد میبيند به محض اين كه غير خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در میآيد، اگر غير خدا را بخواهی قيمت تو همان است كه خواستهای، و اگر خداخواه شدی قيمت نداری، « من كان لله كان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میكند و آن چه بخواهی به نور الهی میبينی
كوشش كن قلب تو برای خدا باشد، وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا آن جاست، وقتی خدا آن جا بود همه آن چه مربوط به خداست در آن جا حاضر و ظاهر خواهد شد، هر وقت اراده كنی همه نزد تو خواهند آمد، چون خدا آن جاست، ارواح همه انبيا و اوليا آن جا هستند، اراده كنی مكه و مدينه همه نزد تو هستند... پس كوشش كن قلب فقط برای خدا باشد، تا همه آن چه مخلوق خداست نزد تو حاضر باشند
اگر چيزی بر چيز ديگری غلبه كند، آن شيیء از جنس آن میشود، مثل اين كه وقتی آهن را در آتش بگذارند، پس از مدتی كه آتش بر آهن غلبه نمود، عمل آتش كه سوزاندن باشد از آهن صادر میشود، همچنين است كار انسان با خالق و خدای خود
ما كار فوقالعادهای انجام نمیدهيم، بلكه همان فطرت را پيدا میكنيم كه انسان خدايی باشد، همه چيز را روح به انسان میدهد. روح گاو كار گاو را میكند. روح خروس كار خروس را میكند. حالا بگوييد ببينم: روح خدايی انسان چه كار بايد بكند؟ بايد كار خدايی بكند؛ ﴿ نفخت فيه من روحی ﴾ اشاره به همين مطلب است
اساس خودسازی، توحيد است. هر كس بخواهد ساختمانی بنا كند، ابتدا بايد زيرسازی او درست باشد، اگر پايه، محكم و اساسی نبود، آن بنا قابل اطمينان نيست، سالك بايد سير و سلوك خود را از توحيد آغاز كند، نخستين سخن همه پيامبران كلمه « لا اله الا الله » بوده است. تا انسان حقيقت توحيد را درك نكند و باور نكند كه در وجود، چيزی جز خداوند منشأ اثر نيست، و همه چيز جز ذات مقدس حق فانی است، به كمالات انسانی دست نخواهد يافت. با درك حقيقت توحيد، انسان با همه وجود متوجه آفريدگار خواهد شد
اگر بخواهی خدا تو را صدا كند قدری معرفت پيدا كن و با او معامله كن. »
« وقتی میگوييم: « لا اله الا الله » بايد راست بگوييم. تا انسان خدايان دروغين را كنار نگذارد نمیتواند موحد باشد و در گفتن لا اله الا الله راستگو باشد، «اله» چيزی است كه دل انسان را بربايد، هر چيز كه دل او را ربود، خدای اوست وقتی می گوييم: لا اله الا الله، بايد حيران او باشيم
انسان درخت توحيد است، ميوه اين درخت ظهور صفات خدايی است، و تا اين ثمر را نداده كامل نيست، حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد؛ يعنی: مظهر صفات حق شود. سعی كنيد صفات خدايی در شما زنده شود. او كريم است شما هم كريم باشيد. او رحيم است شما هم رحيم باشيد. او ستار است شما هم ستار باشيد ... »
« آن چه به درد انسان میخورد صفات خدايی است، هيچ چيز ديگر برای انسان كارساز نيست، حتی اسم اعظم! »
« اگر در توحيد مستغرق باشی، هر لحظه از عنايتهای خاص حق تعالی بهرهمند میشوی كه در لحظه قبل برخوردار نبودهای، عنايتهای حق هر دم تازگی خواهد داشت
چه بگويم به كسی كه اعتمادش به معلومات و مكتسبات خودش بيش از اعتمادش به فضل خداست
به نظر حقير اگر كسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به كمال واقعی برسد و از معانی توحيد بهره ببرد، بايد به چهار چيز تمسك كند: اول: حضور دايم، دوم: توسل به اهل بيت (ع)، سوم: گدايی شبها، و چهارم: احسان به خلق
بايد از حالا اوسا (استاد) را عوض كنی؛ يعنی: تاكنون هر كاری میكردی برای خودت میكردی، از اين به بعد هر كاری میكنی برای خدا بكن و اين نزديكترين راه به خداست « پای بر سر خود نه، يار را در آغوش آر».
همه خودهای انسان، از خود پرستی است، تا خداپرست نشوی به جايی نمیرسی:
گر ز خويشتن رستی با حبيب پيوستی
ورنه تا ابد میسوز كار و بار تو خام است
كارها را بايستی برای او بكنی، آن هم با محبت او؛ يعنی: او را دوست داشته باشی و اعمالت را به دوستی او انجام دهی، داشتن محبت به خدا، و انجام عمل برای خدا سر همه ترقيات معنوی بشر است، و اين در سايه مخالفت با نفس است، بنابراين تمام ترقيات بشر در مخالفت با نفس است، تا با نفس كشتی نگيری و زمينش نزنی، ترقی نمیكنی
قيمت تو به اندازه خواست توست، اگر خدا را بخواهی قيمت تو بی نهايت است واگر دنيا رابخواهی قيمت تو همان است كه خواستهای
ين جا تن ضعيف و دل خسته میخرند
بازار خود فروشی از آن سوی ديگر است
به خدا توجه كنيد و غير خدا را در دل راه ندهيد، چون دل آينه است و اگر يك لكه كوچك پيدا كند، زود نشان میدهد. حالا بعضیها مثل قاصد و خبرچين میمانند و با نام مستعار میآيند، مثلاً اسمش حسن است و به نام فلان میآيد
اگر چشم برای خدا كار كند میشود «عين الله»، و اگر گوش برای خدا كار كند میشود «اذن الله» و اگر دست برای خدا كار كند میشود «يدالله» تا میرسد به قلب انسان، كه جای خداست كه فرمودهاند: قلب المؤمن عرش الرحمن؛
قلب مؤمن عرش خداوند رحمان است
اگر انسان تسليم خدا شود، رأی و سليقه خود را كنار بگذارد و خود را به تمام معنا به خدا واگذار نمايد، خداوند او را برای خود تربيت می كند
از كلمه«ما» بگذريد، آن جا كه در كارها كلمه «من» و «ما» حكومت میكند شرك است، فقط يك ضمير حاكم است آن هم ضمير«هو» و اگر از آن ضمير بگذريد ضماير ديگر شرك است
شب زفاف، فاميل عروس تلاش میكنند او را به بهترين شكل آرايش كنند تا مورد پسند داماد واقع شود، ولی عروس در باطن، يك نگرانی دارد كه ديگران متوجه نيستند، نگرانی او اين است كه اگر شب وصال نتوانست نظر داماد را جلب كند و يا داماد حالت انزجاری از او پيدا كند، چه كند؟
بندهای كه نمیداند كارهای او مورد قبول خداوند متعال واقع شده يا نه، چگونه میتواند خايف و نگران نباشد؟! آيا تو خود را برای «او» آراسته میكنی يا برای «خود» و برای وجهه پيدا كردن ميان مردم؟
چشمت به نامحرم میافتد، اگر خوشت نيايد كه مريضی! اما اگر خوشت آمد، فوراً چشمت را ببند و سرت را پايين بينداز و بگو: يا خير حبيب...؛ یعنی: خدايا من تو را میخواهم، اينها چيه، اينها دوست داشتنی نيستند، هر چه كه نپايد دلبستگی نشاید
اغلب مردم اظهار میكنند كه ما امام زمان(عج) را از خود بيشتر دوست داريم، و حال آن كه اين طور نيست، زيرا اگر او را بيشتر از خود دوست داشته باشيم، بايد برای او كار كنيم نه برای خود. همه دعا كنيد كه خداوند موانع ظهور آن حضرت را برطرف كند و دل ما را با دل آن وجود مبارك يكی كند. »
در بيداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجيبی است. هر چيزی را كه از خدا بخواهی از گدايی سحرها میتوان حاصل نمود، از گدايی سحرها كوتاهی نكنيد كه هرچه هست در آن است. عاشق خواب ندارد و جز وصال محبوب چيزی نمیخواهد. وقت ملاقات و رسيدن به وصال هنگام سحر است
بچهای كه بهانه گرفته، هر قدر اسباب بازی و تنقلات به او بدهند آنها را پرت میكند ودست از لجبازی بر نمیدارد، آن قدر گريه میكند تا پدر او را در آغوش بگيرد و نوازش نمايد، آن وقت آرام میشود، لذا چنان چه زرق و برق دنيا را نخواهی و بهانه او را بگيری، در نهايت خداوند متعال دست تو را میگيرد و بلندت میكند، آن وقت است كه انسان لذت میبرد
گريه و مناجات موقعی ارزش واقعی دارد كه انسان در دلش محبت غير خدا را نداشته باشد
اگر میخواهی از خدا بهرهمند شوی و از انس و مناجاتش حظی داشته باشی، احسان به خلق كن، اگر میخواهی به حقيقت توحيد راه پيداكنی، به خلق خدا احسان كن و طريقه احسان را از اهل بيت (ع) بياموز: ﴿ ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و أسيرا إنما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولا شكورا؛
وقتی شبها برای گدايی موفق شدی، داد بی كسی بزن و عرضه بدار: خداوندا من قدرت و توان مبارزه با نفس اماره را ندارم، نفس مرا زمينگیر كرده، به دادم برس، و مرا از شر نفس اماره رهايی بخش! و اهل بيت را واسطه كن
غالب مردم نمیدانند توسل به اهل بيت(ع) برای چيست؟ آنها برای رفع مشكلات و گرفتاریهای زندگی به اهل بيت(ع) متوسل میشوند، درصورتی كه ما برای طی كردن مراحل توحيد و خداشناسی بايد در خانه اهل بيت(ع) برويم. راه توحيد صعب است و انسان بدون چراغ و راهنما قادر به طی كردن اين راه نيست

