تبليغاتX
به دخترم سیده زهرا

تاريخ: جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت :20:10

خداوند در توصيف آدمي فرموده: (ونفخت فيه من روحي) يعني از روح خودم در اودميدم پس روح خدايي درون من و توجاري است؛لذا بايد كار خدايي ا ز من و تو صادر شود؛اگر غير از اين باشد درحقيقت حق خداوند را ضايع كرده ايم ؛مركز تمام اينها در ايثار نهفته است ؛اگر صفا ايثاروخدمت دروجودت نشست؛آنوقت خواهي ديد كه ديگر چيزي كم نخواهي داشت صفت احسان سرگل تمامي صفات الهي است.عاقلانه نيست كه كار غير خدايي هم از من و توصادر شود.بايد آن سرمايه اي را كه به ما ارزاني داشته اند ؛صرف خود او بكنيم.اگر پنبه ها را از گوشمان بيرون بياوريم؛بوضوح ميشنويم كه او ميگويد: اي بنده چموش ؛من در اين عالم؛تنها تو را دارم؛ولي تو همه چيز داري؛غير از من.همين است و غير از اين نيست كه بايد محبت هر چه غير از خداست ؛از دل بيرون رود.

 

گاهي ميشودكه در هنگام خير و احسان ؛خودت را هم داخل در آن ميكني؛ولذتي نيز ازاين عمل ميبري.امااگر بضاعت كافي نداشتي ؛به تبع آن در دلت غصه اي ايجاد ميشود؛كه چرا نميتواني انفاق كني؟اين غصه و ناراحتي ؛بهتراز همان احسان كردن بالذت است. صفت بايد ذاتي شود ؛يعني چه داشته باشي و چه دستت خالي باشد ؛باز هم دلت براي خدا بسوزدوآرزوي خيررسانی داشته باشي.پس ؛ حساب ٫ِداشتن و نداشتن دركار نيست.هر مومني به گردن برادر ديني خود چهل  حق دارد كه بايد ادا شود.لذا اگر وضع مالي خوبي نداريدونميتوانيد بار مشكلات يكديگر را كاهش دهيد ؛ پس لااقل درحق هم دعا كنيد؛ تا مشكلات دوستان اهل بيت ع هرچه زودتر حل شود.ويا آنكه از جانب خلق ؛ استغفار كنيم.و از خداوند بخواهيم به نمايندگي همه خلقش عذر شما را بپذيرد؛كه اثرات مستقيمي در هموار شدن امورات خود شما خواهد داشت.

هرچيزي در عالم براي كار خاصي است .وجايگاه مخصوصي دارد؛ اگر چيزي را در جاي غير مقتضي قرار دادي ؛ امر نادرستي را مرتكب شده اي. انسان هم در عالم براي خدمت و بندگي آمده است.

حضرت علي ع به يكي از بزرگان در عالم معنا فرموده بودند كه: هرچه از خلق بگذري و در برابر مردم از خودگذشتگي نمايي خدا هم به همان مقدار از تو خواهد گذشت. اين را بدان كه قلوب مردم در بين دو انگشت من است. اگر نسبت به آنها ايثار كني ؛ من هم قلب ديگران را از تو راضي خواهم كرد.

سرخلقت محبت است ؛وتمامي موجودات براي عشق بازي با خدا پا به عرصه وجود گذاشته اند.

ليلي به مجنون گفت : گوش تو را ميگيرم و دور شهر ميچرخانم؟ مجنون گفت : اگر تو ميكشي ؛ پس برو تا برويم. ليلي همان جا سيلي جانانه اي به گوش مجنون نواخت ؛ مجنون هم آنطرف صورتش را جلو آورد و گفت جانم بفدايت ! يكي ديگر هم بزن كه آن قبلي خيلي مزه داشت.چون مجنون خودش را وقف ليلی كرده بود پس دردي هم احساس نميكرد و بي آبرويي را هم نميفهميد تنها چيزي كه ميديد ؛ ليلي بود و بس. اينجاست كه صداقت در محبت ؛ مظهيرت پيدا ميكند.

انسان با محبت است كه پيشروي ميكند ؛ محبت كه باشد ؛ سختيها ؛ حرفها و منم منم زدنها همه و همه كنار ميرودوجاي خود را به معشوق خواهد داد.

انسان هر طوري كه نگاه كند ميبيند كه خداي خوشگلي دارد. بجاي آنكه ما قدر او را بدنيم اوست كه قدر ما را ميداند.

تنها چيزي كه انسان را وادار به تكليف ميكند محبت است.

اگر انسان صادقانه از محبت مولي دم زند؛و بر سرپيمان خويش ثابت قدم باشد از شش گوشه عالم براي او دشمن تراشيده ميشود.خاصيت نام مقدس مولي در اين است كه بايد از آنچه خودحضرت نوشيده است؛تو هم مزه مزه كني.

اگر براي مشكل و پيش آمدناگواري حالت بغض و گريه داشتيد حتما آنرا به واقعه كربلا متصل كنيد؛تا حضرت بواسطه آن ؛ عنايت خاص به شما مبذول دارد و اشكها هم نوراني ميشود.

هركس قطره اي خالصانه براي امام حسين ع گريه كند خداوند در هاي جهنم را تا ابد بروي او ميبندد.زيرا خداوند كه تنور نساخته ؛تا درونش آدم بسوزاند!او ميخواهد كه به بهانه اي از سر تقصيرات اين يك مشت خاك بگذرد؛وگريه براي امام حسين ع بهترين بهانه است.

خداوند آنطرف اعمالت را به رخت ميكشد وقتي كه خوب خوب شرمنده شدي آن وقت است كه تو را مي آمرزد.

دنيا اگر بزرگ شده خودمان آن را بزرگ كرده ايم؛و با دست خودمان آنرا بالا برده ايم. همه خلق به خاطر نظر به غير خداست كه گرفتارند؛و بالاخره از همان غير خدا هم چوب ميخورند.

پس اگر از اين فقر دنيايي عبورنكني ؛به آن فقر الي الله نخواهي رسيد؛ و هيچ چيزي هم مثل بلا ؛ انسان را در برابر معشوقش ذليل نميكند.معشوق ما هم كه كبريايي است ؛پس كاسه دوستانش را از بلا پر ميكند؛تا از عشق زودگذر ؛ به مقام محبت حقيقي صعود كنند.ويقين داشته باش كه اينگونه بلا از عسل هم شيرين تر است.مگر نه اينكه امام حسين ع به حضرت قاسم ع فرمودند: جان عمو ؛ شهادت را چگونه ميبيني؟ حضرت قاسم ع نيز عرض كردند: شهادت در نزد من از عسل شيرين تر است.

بلا و فقر ابزار عشقبازي حضرت حق با دوستانش است.درست مانند آنكه وقتي مادري ذوق فرزندش را ميكند؛او را آنقدر به سينه ميفشارد كه صداي كودك بلند ميشود.زماني كه بچه فرياد ميزند آن زمان است كه مادر كيف ميكند.

 

مريدي به پيرش گفت : اگر خداوند امروزبه ما روزي نداد تكليف چيست؟ پير در جواب گفت: توكل برخدا.مريد باز پرسيد اگر فردا هم نداد چه؟پيرگفت توكل برخدا.مريد باز پرسيد اگر روز سوم هم نداد چطور؟پير گفت : باز هم توكل كن ! تا آنجایی كه خونت به گردن او بيافتد.

امام حسين ع بار تمام شيعيان را تا ابد به دوش كشيد.خداوند محاكمه سختي را براي خلقش در نظر گرفته بود.اما سيد الشهدا ع بود كه سينه اش را سپر كرد و بلاي همه رابه جان خريد.حسين ع فداي سرسلامتي شيعيان شد.

 

مومن واقعي كسي است كه با شمشير يقين گردن شك را بزند.

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت :0:42
سالك وقتى عظمت حضرت حق را در حد ظرفيت و گنجايش خود درك مى كند ، خودش را در برابر او بسيار ناچيز مى بيند و هر چه به كمال و مقامات او اضافه مى شود ، جنبه خاكسارى و فروتنى او نيز اضافه مى شود. ولى در مقابل هر چه به جنبه هاى منيت و كبر انسان اضافه شود ، نيروى هاى اهريمنى درون او جاى مى گيرند. مردان بزرگ در صفت خاكسارى و خضوع و خشوع نسبت به ديگران از مراتب بالاترى برخوردارند.
ما در مقابل حضرت حق چيزى نداريم ، هر چه هست عنايت و افاضه اوست ، اگر ما تمام عمرمان را صرف سپاس از نعمت هاى خداوند كنيم ، باز هم از عهده سپاس يك نعمتش بر نمى آييم. ما را از عدم به وجود آورده خودش از روى لطف و كرم. توفيق اعمال نيكو را به ما مى دهد. لذا در روايات و قرآن آمده است كه هر كار به سزايى كه توفيق انجام آن را پيدا مى كنيد از جانب حضرت حق است و هر عمل نكوهيده و زشتى انجام مى دهيد از جانب نفس است ، زيرا در ذات ربوبى نقص راه ندارد.
آرى !بايد از او بخواهيم كه خودش دستمان را بگيرد و هدايت مان كند و تنها به خودش برساند

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت :0:39
كسى را مى خواهيد بشناسيد ، ببينيد تقوا در او پياده شده است يا نه ! ببيند بنده خدا هست يا نه ! حالا سر تا پاى وجودش هم كرامت باشد ، مهم نيست

بندگى ، دل در گرو مهر دوست و سر بر خط فرمان او نهادن است. مى گويند بنده يعنى كسى كه در بند است ، آن هم در بند يار! مى گويند بنده يعنى گرفتار ، يعنى گرفته يار و نه گرفته مقامات و منازل.
و خلاصه بنده يعنى كسى كه از خود ، خواسته و مرادى ندارد و خواسته اش ‍ همان خواسته مولاى اوست.
عاشقان از بى مرادى هاى خويش با خبر گشتند از مولاى خويش

 آيا ظلمى بالاتر از اين هست كه آدمى به اسم خدا و به اسم معنويت دنبال خود بگردد ، اذكار الهى را بگويد ، ادعيه ، قرآن ، نماز و نماز شب و... بخواند تا به مقامات برسد و كمالاتى را جمع كند؟ كه خدا در حاشيه قرار گرفته ، يا اصلا ديگر خود خدا وجود ندارد و رسيدن به كمال هدف است ؟ اين رسيدن به كمال بدون در نظر گرفتن آن هدف اصلى ، بدون عيب معيت و همراهى خدا يعنى شرك ، يعنى بندگى با شائبه ! كه البته چيزى جز خسران به همراه نخواهد داشت و سبب خواهد شد كه آدمى هنگامى كه پرده ها از جلوى رويش كنار برود تنها بگويد :
يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله
واحسرتا بر من كه در كنار خدا بودم و دل به غير خدا خوش ‍ داشتم.
و نكند آدمى به خدا بخواهد برسد به خاطر خود!يعنى به خود برسد و خودش هدف باشد

 

آدمى هميشه بايد به اين بينديشد كه به خود خدمت مى كند يا به خدا. عبادت ، نماز شب ، سجده و... همه و همه اگر براى به خود رسيدن و تنها ارضاى نفس باشد نتيجه اى جز خدمت به منيت نخواهد داشت و او نگفته است كه جن و انس را خلق كردم تا خودشان را بپرستند.
شخصى كه به دنبال خود و آرزوهاى خود مى گردد ، دست آخر فنايش هم در خودش خواهد بود. تمناى حال و حضور و مقام و منزل ، تمناى خوب شدن و خوب ماندن ، همه اين ها خدمت كردن به خود و پف كردن منيت با باد تقدس خواهد بود. خوب شدن و خوب ماندنى كه شرك اعظم است.
حقيقت ، بت پرست است آن كه در خود هست پندارش

بايد باور كرد كه اين نفس هميشه در مقابل خداست و هر روز در يك لباس ‍ جلوه مى كند ، روزى در لباس منيت زشت و سياه و ظلمانى و روزى در لباس ‍ منيت زيبا. در هر حال ، دشمن ترين دشمنان است و بايد از دشمن فرار كرد ، قبل از اين كه بخواهد در مقابل خدا بايستد و ادعاى خدايى كند.
و اين معناى كمال انقطاع است كه از خدا مى خواهيم
الهى هب لى كمال الانقطاع اليك
كمال انقطاع از خود و رضايت خود است !كمال انقطاع ، فراموشى خود و خواسته هاى خود است و كمال انقطاع از خود ، رسيدن به توحيد واقعى است ؛
كه فرموده اند :
التوحيد ان تنسى غير الله
توحيد يعنى فراموشى من و خواسته هاى من عرفان يعنى قطع از ما سوى الله
و مى گويد اگر روى خود و آثار خود قدم گذاشتى به خدا مى رسى

غلام همت آنم كه او خاطر تو مى دارد كه دارد هر دو عالم را و دل در يك نظر بندد
عبد ، هدفش تنها جلب رضايت مولاست. او اگر به دنبال خوبى ها مى رود ، به دنبال كمال مى رود ، به دنبال فضايل مى گردد ، همه و همه به خاطر اين است كه محبوبش آن را مى پسندد و اگر مى خواهد زشتى ها و سياهى ها و رذائل را از خود دور كند ، آن هم براى اين است كه معبودش او را آن گونه نمى خواهد

كمترين حد اخلاص اين است كه بنده تمام توان خود را براى خشنودى خدا به كار گيرد و كار خود را نزد خداوند در خور پاداشى نداند كه آن را بر پروردگار خود فرض شمرد

هر چقدر عابد و شاكر باشى ، اما آيا مى توانى حق خدا را آن گونه كه سزاوارش است به جا بياورى ؟
و اين پيامبر اكرم (ص) بنده اوست كه :
آن قدر به نماز مى ايستد تا پاهايش ورم مى كند و در ايام روزه دهانش از تشنگى خشك مى شود؛
و باز مى فرمايد : آيا نبايد بنده سپاسگزار باشم ؟!
دلم ز عهده عشقت برون نمى آيد براى هر سر مويى مرا دلى بايد
اين عبد صالح او امام موسى كاظم (عليه السلام) است كه به فرزند خود مى فرمايد :
يا بنى ، عليك بالجد؛ ولا نخرجن نفسك من حد التقصير فى عبادة الله عزوجل و طاعته ؛ فان الله لا يعبد حق عبادته

فرزندم بر توست كه (در عبادت خدا) بكوشى ، و هرگز خود را از تقصير در عبادت و طاعت خداى عزوجل مبرا مدانى ، كه همانا خدا آن چنان كه حق اوست عبادت نمى شود.
آرى !او بالاتر از اين است كه به خاطر رسيدن به جايى و مقامى پرستيده شود!
سبحانه و تعالى عما يشركون او كسى است كه بى نياز از ما و عبادت ماست و احتياجى به ما ندارد. مى فرمايد :
و لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا و اگر فضل و رحمت خدا شامل شما نبود احدى از شما پاك و پاكيزه نمى شد.
و مى فرمايد :
و لو يواخذ الله الناس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة ...
و اگر خدا از كردار زشت خلق مؤ اخذه كند ، در پشت زمين هيچ جنبنده اى باقى نگذارد.
كسى طلبكار او نيست ، همه و همه بدهكارند. خوبان بدهكار خوبى شان و بدان بدهكار بدى و نهايت عرفان همين است. عجز و ذل ! فقر و فاقه !
عاجز ديدن خود از قيام به عبوديت

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت :0:33
اما همه اين ها را گفتيم تا به اين نتيجه برسيم كه بالاخره وظيفه ما چيست ؟ ما چه بايد بكنيم ؟ حال كه مدعيان رويت و تشرف ، گروهى آگاهانه و گروهى ناآگاهانه به جاى خدمت به امام زمان ، به ايشان خيانت مى كنند و تنها سردرگمى و پريشانى را نصيب مردم مى كنند حال كه نمى شود و نبايد آن ها را تاييد كرد و بلكه بايد آن ها را كذاب مفتر ناميد ، آيا ما هم به صاحب زمان و مكان و صاحب قلب هاى مان فكر نكنيم و تمام آرزوهاى مان را با خود به خاك ببريم ؟
امام براى ماست و ما براى او ! به امام فكر نكنيم و به ديدارش نينديشيم ، به چه چيز فكر كنيم ؟! كدام جمال ، زيباتر و دلرباتر از جمال حضرت ؟! كدام انسان از امام به خدا نزديك تر است كه نخواهيم امام را ببينيم و به دامان او متوسل شويم !
او كه مظهر تمام صفات جمال و جلال الهى است ، چه چيز مى خواهد دل هاى سرگردان ما را آرامش بخشد و جاى او را در دل هاى ما پر كند؟ هيچ ! هيچ ! اين را خود خدا فرموده است كه الا بذكر الله تطمئن القلوب و آن ها گفتند : نحن ذكر الله
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم
اين چشم هاى حريص و اين دل هاى بى تاب ، تا گمشده خود را نيابند ، از جستجو دست برنمى دارند و اگر او را دريابند و به او برسند ، ديگر به هيچ جا و هيچ كس نمى نگرند و دل نمى بندند ، همان گونه كه بزرگان ما اين گونه بوده اند. بايد رفت و بايد رسيد اما چگونه ! از چه راهى ؟ توسط چه كسى ؟!

بله ؛ امام زمان پاك و طاهر است بايد پاك شويد ، طاهر شويد تا سنخيت پيدا شود

اما به راستى ، پاكى و صداقت امام معصوم چه اندازه است كه آدمى بايد با او سنخيت پيدا كند؟
كدام چشم و كدام دل مى تواند او را كه مظهر و تجلى پاكى و قداست بى انتهاى خداوند است در خود جاى دهد؟ دل آدمى چقدر بايد شفاف و بى زنگار باشد كه عكس جمال حضرت را در خود بپذيرد و البته او را بشناسد؟ كه بسيارى او را مى بينند و نمى شناسند! دل چگونه بايد امام را بشناسد و با او احساس آشنايى كند كه اگر چشم هم او را ديد بتواند امام را شناسايى كند و چشم انسان چقدر بايد ، طاهر باشد تا بتواند آينه تمام نماى خدا را در خود جاى دهد؟ آيا اين چشم نبايد آن چشمى باشد كه تنها خدا را در خود جاى داده باشد تا بتواند جانشين خدا را هم در خود جاى دهد!
رو مجرد شود مجرد را بين ديدن هر چيز را شرط است اين

هر وقت متقى شديد زمينه خدمت امام زمان رسيدن فراهم است

روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى سر گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست

و البته اين نكته قابل توجه است كه تا پرده از دل ها برداشته نشود ، پرده از چشم ها برداشته نخواهد شد. آن هايى هم كه به شرف ملاقات با حضرت نائل شدند ، ابتدا دل هايشان با حضرت آشنا شد و احساس نزديكى كرد و بعد از آن ، جسم شان قرين و هم نشين حضرت و چشم هايشان لايق ديدار او شد.

آرى ! بهتر است خوب تر بينديشيم ، آيا ديدن ظاهر حضرت و تشرف به خدمت آن حضرت و همنشين شدن ظاهرى با او مهم تر است يا ديدن او با چشم دل ، و نزديك شدن دل و روحمان به حضرت ؟!
چرا فكر نمى كنيم كه اگر حضرت را به ظاهر ديديم و دلمان او را نشناخت و با او قرين نبود ، همان مى كنيم كه مردم زمان امامان ديگر با آن ها كردند.
آن ها هم امام زمان شان را مى ديدند ، اما چرا به او به چشم يك خليفه ، يك امير ، گاهى يك انسان عادى نگاه و گاهى با او دشمنى مى كردند؟! چرا ابوجهل و ابوسفيان با اين كه قرين و همنشين ظاهرى و خويشاوند پيامبر بودند ، اما دشمن ترين دشمنان بودند.
آرى نديدن امام سخت است ، اما سخت تر از آن ، نشناختن و فراموش كردن امام است. دل بايد قرين حضرت شود اما اين ارتباط ، اين قربت و اين قرين شدن چگونه ؟ از كجا شروع كنيم ؟

هر روز يك ساعت با حضرت خلوت كنيد و به حضرت متوجه باشيد ، زيارت آل ياسين بخوانيد يا صاحب الزمان اغثنى ، يا صاحب الزمان ادركنى ، و المستعان بك يابن الحسن را زياد بگوييد تا خود به خود رفاقت حاصل شود
امام مانند خورشيد عالم است و ما به وجود مهدى موعود (عج) اعتقاد داريم. امامى كه در ميان ما مردم زندگى مى كند. امام (عليه السلام) را نمى توانيم ببينيم ، اما راه براى تمام مردم دنيا براى رسيدن به ارتباط دائمى با او باز است

اين واقعيتى است كه غفلت ما تلخ ‌تر از غيبت است. محب صادق ، امام را براى خود امام مى خواهد ، نه امام را براى ديدن خود كه اگر او را هم نديد ، فراموشش كند. و چه چيز سخت تر از اين كه امام در ميان شيعيان خود اين گونه غريب باشد.

گناهان در زمانى و مكانى اتفاق مى افتند كه دل آدمى با حضرت مرتبط نباشد ، براى او نتپد و به گرفتگى دل حضرت نينديشد.
او مى گويد :
دل گرفتگى روز جمعه به خاطر اين است كه چون روز جمعه روز امام زمان (عج) است و امام اعمال شيعيان را مى نگرد ، محزون مى شود ، او مصدر است پس مشتقات او هم به حزن او محزون مى شوند

 

شيعه واقعى كسى است كه هميشه در انتظار اين فرج و گشايش باشد و عبادت واقعى همين است در فرج هم تبرى هست و هم تولى و محبت و عشق. در زمان غيبت اگر شيعه اى باشد كه چنين انتظارى در باطن او شكل نگرفته باشد ، بايد در اعتقاد خودش نسبت به حضرت ترديد كند

تا انسانها آماده پذيرش حضرت نشده باشند ، تا حضرت در دل آن ها ظهور نكرده باشد و قرين دل آن ها نشده باشد ظهور خارجى براى انسان ها چيزى را عوض نخواهد كرد و پيدا كردن اين آمادگى همان انتظار فرجى است كه افضل اعمال شمرده مى شود

اى عزيز مهربان و اى نگار دلستان !
اى كه هر چه آب بر آتش عشقت مى ريزيم ، شعله ورتر مى شود!خود نيز مى دانيم كه چشمان ما لياقت آن را ندارد كه ذريه رسول خدا و فرزند صديقه كبرى (س) و نور آسمان ها و زمين را ببيند.
اما اين را هم نمى خواهيم كه در چشمان ما ظهور كرده باشى و در قلب ما نه. تو صاحب زمان و مكان تنها نيستى ، تو صاحب قلب ما ، صاحب فكر ما و چشم و گوش و زبان ما هستى.
از تو مى خواهيم و به تو توسل مى كنيم و به حق تو خدا را هم قسم مى دهيم كه وجود ما را به مالكيت درآورد. مى خواهيم هميشه دلمان ، روحمان و جسممان با تو و براى تو باشد و از تو جدا نشود. مى خواهيم ما هم در آماده سازى دنيا براى ظهورت نقشى داشته باشيم.
مى خواهيم براى لحظه اى از تو جدا نشويم ، حتى اگر عمرمان كفاف نداد و حسرت ديدارت را با چشمى نگران و باز به خاك برديم...
اما در قلب مان در چشم و گوش و زبانمان ، و در تك تك سلول هايمان ظهورت را و فرجت را شاهد باشيم.
مى خواهيم اين عهد هر روزمان باشد كه با خود تكرار كنيم

مى خواهيم تو را در ظاهر نبينيم و به دنبال خواسته خود نباشيم ، بلكه به خواسته و رضايت تو بينديشيم و دلمان با تو نزديك و همنشين شود و از تو لحظه اى جدا نشود. مى خواهيم مانند غلام امام سجاد (عليه السلام) باشيم كه هنگامى كه او را از مولايش جدا مى كنند ، مى ميرد. مى خواهيم مانند شتر امام سجاد (عليه السلام) باشيم كه تحمل دورى از امام را ندارد و در فراق امام جان مى دهد.
مى خواهيم باطنا حتى براى لحظه اى از تو جدا نشويم.
فمعكم معكم لا مع غيركم
و اين گونه ، تعجيل در ظهورت را از خدا خواهانيم.
ستاره باز به دامان شب دويد ، بيا سرشك شوق ز چشمان شب چكيد ، بيا
فروغ نقره اى مه به گرد خيمه شب كشيد هاله اى از پرتو اميد ، بيا
نيامدى كه شفق دامنى پر از خون داشت كنون كه دست فلق جيب شب دريد ، بيا
ستاره سحرى كورسو زنان از دور گشود پنجره صبح و آرميد ، بيا
ستاره چشم به راه تو ماند تا دم صبح سحر دميد و شد از ديده ناپديد ، بيا
نيامدى كه دل من حديث شب مى گفت كنون كه قصد به پايان خود رسيد ، بيا
بيا كه گوش دل من به كوچه كوچه شوق صداى پاى تو را بارها شنيد ، بيا
بيا ، بيا كه دل بى قرار پروانه به شوق روى تو از ديده سر كشيد ، بيا

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت :0:10
من ، راستش ديگر از مسافرت هاى زمينى خسته شده ام دلم هواى پرواز كرده . براى همين از كنار حوض وضو، بليط معراج گرفتم . امشب پرواز دارم .
از فرودگاه سجاده . راس قنوت وتر با پرواز ركعت يازده . دلم مى خواهد در سرح ترين سياره فرود آيم ولى اين بار قصد درام تنها باشم . سعى نكن مرا بترسانى . خودم به اندازه كافى مى دانم خطرناك است ولى تنهايى ، مزه ديگرى دارد تازه از كجا معلوم مزه اين تماشا، به مذاق هر چشمى خوش ‍ آيد؟
متشكرم كه مرا بدرقه مى كنى از زير آينه قرآن اميدت عبور مى كنم پشت سرم آب غبطه مپاش قول مى دهم در تمام اين مدت سفرم را به زمين گزارش كنم . پس كناره گيرنده ات در انتظار مخابره ام بنشين . صداى من را دارى ؟ عجب سرزمين غريبى است اينجا با انگشتان حماسه تار مى زنند و با تپش ثانيه هاى يقين ، دف در اين هوا، موسيقى (احد احد) جارى است . اين جا اذان مثل يك كبوتر روى گلدسته ها لانه كرده اگر چه سنگ سياه كفر، بر سينه مردى آيينه دل گذاشتند ولى مردان اين سرزمين با شير شكنجه بزرگ مى شوند. كناره سفره صبر روزى مى گيرند. اينجا با دعاى كميل ، نياز خود را كامل مى كنند و با توسل دل را متصل از استقامت مردان اين سرزمين بسيار گزارش دريافت كردى و مى كنى .

 

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت :23:59

روزگـار غـریبـی است و آدمیـزاده غـریـب‌تـر از همـه. کسی مـی‌گفـت مگـر در عـالـم شـادی نـیست کـه هـر بـاره سخن از درد و رنـج و غـم رقــم مـی‌خــورد ؟

آدمـی تبعیـدی این دنیـاست، غـریـب افتـاده است و از اصـل خـود بـه‌دور، نـاچـار درونـش را بـا غـم الفتـی دیگــر دارد. حتـی مـی‌تــوان گـفت، غـم در ذات مـاست. حـال آن‌کــه شـادی عـرض وجـودی‌مـان مـی‌بـاشـد. بـرای همیـن است کـه گـه‌گـاه بـدون هیـچ دلیـل خـاصـی، بـدون علـت غمگیـن شـده و ســر بـر دامـان حُـزن مـی‌نهیــم. تنهــایـی سخـت دردی است.

حتمـاً بـرایـت رُخ داده است کـه در میـان جـمعـی، خـود را چنـان تنهـا احسـاس مـی‌کنـی کـه دوست مـی‌داری فـریـاد بـرآری و کمـک بـطلبـی. گـاهگـاهـی عقـده‌ی فــریـاد هـم در گلـوی انسـان مـی‌مـانـد.

بعضـی وقت‌هـا حسـرت دو قطـره اشک وجـودت را مـی‌لــرزانـد. بیـابـانـی مـی‌خـواهـی وسیـع و بـی انتهــا، دشتـی فـراخ تـا در میـان آن قــرار گیــری و هــر چقـدر دلـت مـی‌خـواهـد فـریـاد بـزنـی و اشـک بـریـزی. گـاهـی انسـان از مصـاحبـت گـریـه هـم محـروم مـی‌مـانـد. دنیـای شگفتـی است، کثـرت بیـداد مـی‌کنـد، شلـوقـی همـه جـا را گـرفتـه و تـو در میـان این همـه تنهـا. گـاه بـه تصـاویـر اطـرافـت عـادت مـی‌کنـی امـا تـا بخـواهـی لـذت بـودن و خـوشـی هـم‌صحبـت را درک کنـی مـی‌گـریـزد. آنـوقـت تنهـایـی‌ات مضـاعـف مـی‌شـود و رنـجـت بیـش. آنـان کـه شـاد و مســرورنـد شـایـد بنـگـرنـد و بـا لبخنــدی بگـذرنـد؟ و آنـان کـه غمگیـن هـم آوا شـونـد!

مـا همـه مسـافـریـم، عـالـم عـرصـه‌ی مهجــوری عشـاق حقیـقـی است. مـا در کتمـان عـدم آرمیـده بـودیــم. جلـوه‌ای کــرد و عشــق بـاریــد. عـاشـق شـده و راهـی ایـن عـالــم گشتـیـم. مـی‌سـوزیـم و مـی‌سـازیـم تـا روزی کـه رخـت بـربنـدیـم و دوبـاره .....!؟  

شــایـد دلیـل تبعیـد و دوری  شنـاخت عـاشـق  از غیـر بـود، کـه غیـر عـاشـق بـه همیـن عـرصـه‌ی خـاک مـی‌مـانـد و دل بـه ظـواهـر مـی‌بنــدد و فـریفتــه مـی‌شـود و گمـان خـوش مـی‌دارد کـه او را بـرای اینهــا سـاختــه‌انـد. و عـاشـق، سخـت مهجــور و درمـانـده بـا دلــی ریـش ریـش، لحظـه لحظـه در انتظـار پـرواز، چشـم بـه سـویــی دوختـه است تـا آن یـار دیــرین از راه بـاز رسـد و بـا او همـراه گـردد. مـا تبعیـد شـده‌ایـم تـا گـوهـر عشقمـان را بـه محـک فـراق بسنـجـیــم، مـا آمـده‌ایــم تـا بیـازمـاینـد مـا را، تـا پلیــد طبــع و بــد صفتــی ادعــای عـاشقــی نکنــد. عـاشقـی را درد بــایــد .

درد کـــو ؟

اسـاس آفـرینـش بهــر عشـق است و همـه چیـز بستـه بــه آن. این است کـه در جـای جـای متـون و کُتـب بـازمـانـده و هـر بیـت شعـری کـه رو بـه سـوی او دارد، سخن‌هـا از او رفتــه است. هـر کسـی بـه مقـامـی در ایـن وادی رسیــد و طـرفـی از نـظـاره بست، دانـست کـه آنچـه مسبـب پیـدایـش این عـالــم شـد، عشــق بــود.

پس هـم او خـود خـواست تـا در گــوش عـالمیــان عشــق نجــوا شـود و بـه خـاطــر همـگـان سپــرده شــود.

 

در کـوی تـو عـاشقـان فـر آینــد و رونــد

خــون جگــر از دیــده گشــاینــد و رونـد

مــن بــر در تــــو چــو خــاکـــم مـقیـــم

ورنـــه دگــــران چـــو بــاد آینــد و رونــد

نوشته شده توسط پدرت سید | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo