تاريخ: شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت :0:14
از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد .
فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی
از خدا خواستم به فرزندانم همه چيز عطا کند .
فرمود : روح او همه چيز است و جسمش خاکی است وگذرا
ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند .
فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ،آموخته می شود
از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند .
فرمود : من به تو برکت می دهم ،خوشبختی برعهده خودت است
ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن .
فرمود : درد ورنج ،تو را به من نزديک تر می کند
از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند .
فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ و برگ هایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی
از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ،از زندگی لذت ببرم ،به من بدهد .
فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری
از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ،به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند .
فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ،از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک شخصی باشی ،اما برای من يک نفرشايد يک دنيا باشی

